محافظ گستر خوزستان

آشنایی با طایفه فیوج
نویسنده : محافظ گستر خوزستان - ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱۳
 

 طایفه فیوج یکی از طوایف شناخته شده  سارقین بین المللی است که در تمامی کشور ها فعالیت دارند .افراد این طایفه همگی با یکدیگر نسبت خویشاوندی دارند. افراد طایفه فیوج با هوش و زرنگ هستند که متاسفانه از استعداد خود در کارهای خلاف استفاده می‌کنند. و در سرقت تخصص دارند. از زن و مرد و کودک و بزرگ همگی سارق هستند و انواع روشهای سرقت را از کودکی یاد گرفته اند.

فیوج‌اصالتا تیره‌ای از مردم هند شمالی هستند که سابقه دیرینه دارند و سالها قبل به دو گروه تقسیم شدند؛ بخشی از آنان با مهاجرت از هند، به کشورهای مجارستان، سوئیس، آلمان، ایتالیا و فرانسه رفتند و هر چند ابتدا در فرانسه مورد استقبال قرار گرفتند اما در پی ظهور برخی سوءرفتارها از این کشور رانده شدند. دسته دوم فیوج‌ها از طریق بلوچستان به ایران، عربستان و سوریه راه یافتند. طایفه فیوج که بتدریج در بسیاری از کشورها پراکنده شدند در هر منطقه‌ای به نامی خاص شناخته می‌شوند به گونه‌ای که فرانسوی‌ها، آنان را با نام «بوهمین»‌می‌شناسند، هندی‌ها نام «هایدن»، آلمانی‌ها «زیگومر»، پرتغالی‌ها «سی‌جانا» و... را برایشان برگزیده‌اند.
افراد فیوج که به سه طایفه بزرگ هندی، بداغی سوری و بداغی جوکی تقسیم می‌شوند عموما اندام و دست و صورت خود را خالکوبی می‌کنند و رنگ پوستشان بیشتر سبزه و تیره است. محل صدور شناسنامه بیشتر اعضای این طایفه که در ایران سکونت دارند کرج، ملایر، نهاوند، خرم‌آباد، بروجرد، ایلام، تویسرکان، تهران و به کولی و غربت هم مشهورند و کولی ها را درتمام نقاط ایران به نامهای جات، جد، جت، گت، زط، پوشه، لوری، لولی ، جوگی (جوکی )، فیج، فیوجی،فیوج ،فیوچ، زنگی، چگنی،قلقلی، خنیاگر،دوم، توشمال،میشکال،چینگانه ،جنگیانه،چنگی،گات، سوزمانی،غریب، فقرا، کلیلانی، قره چی(قاراچی)، کراچی، غریب زاده، غجر، زرگرقوچانی، زرگر کرمانی، غرشمال(قرشمال)، کم بند، غربال بند،غربیل بند، خانی، شمریشن، چنگ زن، خطیر، کوسان،قیوج ،ایلیات، لوطی،موزمانی، زنگانه ،قوال ،کاولی ،کابلی، کاول،کاوول ،بکاوول ،بکاول،یوت،چَلّی،پاپتی،کم چِنی و جَت‌گال و … می خوانند» . در آثار تاریخی از آنها با عناوینی چون بنکشی، بنگالی، غره‌چه، زط یا جت، لوری، لولی، کولی و... یاد شده است.زط قدیمیترین نامی است که کولیها در ایران در گذشته به آن خوانده شده اند.
امروزه در کرمان «لولی» و «سوری»، در اصفهان «فیوج»، در استان مرکزی و همدان«غربت» (غربتی) و «کولی»، در تهران «غربال‌بند»، در خراسان «قرشمال»، «قروشمال» ، «قرشمار»و «غرشمار»(لغت «قرشمال» که در خراسان رایج است به معنی «غیرشمار» یا «بی‌شمار» یا «در شمار غریبه‌ها» به کار می‌رود و همچنین قرشمال(کرشمال) در زبان سانسکریت به معنی کشاورز است)،در دامغان «غریشمار» ،در بجنورد «قلقلی»و«قرشمال»،در ملارد«غربتی» و«غربال بند» ،در زنجان «کلیلانی»( کیلانی،گیلانی )، در کرمانشاه «سوزمانی»،«قره چی»و«خراط»،در آذربایجان «قره‌چی» یا «قاراچی»(«قاراچی» به معنی سیاه‌چادر به خاطر سیاهی پوست کولی‌ها و شاید هم اشاره به کراچی(شهری در پاکستان)دارد)،«چلینگر» ،«کولی»، در کردستان «قره‌چی»، «سوزمانی» ، «دوم»،در مازندران و گرگان «جوکی» و« گدار»،در قزوین«رومانلو»،«رومانو»،« زرگر»،در شیراز «غربتو»،«کولی» و «لولی» و در بلوچستان «لوری» ،«جت»،خوانده می‌شوند.
یکی از کف زنهای حرفه‌ای فیوج که پس از تلاش شبانه‌روز ی پلیس دستگیر شده بود، نحوه کف‌زنی خود را در حضور جمعی نشان داد. این کف زن جوان آنقدر کار خود را با استادی و مهارت انجام می‌داد که پس از 8 بار کف‌زنی باز هم کسی متوجه این کار نشد. او آنقدر با سرعت پولهایی که در حال شمردن بود را در لابه‌لای انگشتانش پنهان می کرد که هیچکدام از حاضرین متوجه سرقت او نشدند.

ظاهر طایفه فیوج

سارقان طایفه فیوج بر عکس سایر سارقان بسیار شیک پوش و با ماشینهای مدل بالا و اغلب در نقاط اعیان نشین ومرفه شهرها بطور موقت سکونت دارند و به همه زبانها آشنایی دارند. بطورعموم رنگ پوستشان بیشتر سبزه و تیره است.اغلب مردان دارای صورتهای کم مو وبه اصطلاح کوسه یابه قول مشهدی ها بربر مانند و به شکل مستطیل وبیضی هستند(به تصاویر زیر مراجعه فرمایید)

شگرد های سارقان طایفه فیوج

برخی از آنها در جلوی بانکها و فروشگاههای بزرگ به دنبال یافتن سوژه‌های مناسب کمین کرده و پس از یافتن وارد عمل شده و دست به سرقت می‌زنند.

در شیوه ی دیگر نیز با آلوده کردن لباس افرادتوجه آنها را منحرف و هنگامی که طرف مشغول تمیز کردن لباسش است دست به سرقت می‌زنند.

اغلب اوقات نیز به عنوان مامور و حتی با لباس فرم جلو افرادی که از بانک خارج شده و ومقدار زیادی پول همراه خود دارند را گرفته و بعد از پرسیدن چند سوال و جواب در بازرسی بدنی از آنها دست به سرقت می‌زنند.

در شیوه‌ای دیگر نیز به عنوان توریست با توجه به تسلطی که به زبانهای خارجی دارند در موقعیتی مناسب و در خیابانی خلوت جلوی افراد را گرفته و از آنها تقاضا می‌کنند تا پول کشورشان را نشان دهند تا آنها بیشتر با پول آشنا شوند. مردم نیز به تصور اینکه به یک توریست کمک می‌کنند به توضیح در مورد پول رایج کشورشان پرداخته و دسته‌ای پول را به آنها می‌دهند تا به خوبی آن را ببینند، وآنها نیز در هنگام دیدن و ورق زدن پولها آنقدر ماهرانه کف زنی می‌کنند که فرد مقابل به هیچ عنوان متوجه نمی‌گردد. وقتی سارقان به ظاهر توریست محل را ترک می‌کنند، سوژه مورد نظر پس از شمردن پولها متوجه می‌شود که فریب خورده و پولهایش به سرقت رفته است.

برخی اوقات نیز به عنوان مامور اداره برق، آب، گاز و تلفن یا حتی مامور بهداشت یا پلیس به درب منازل مراجعه کرده و پس از ورود به منزل دست به سرقت می‌زنند.

در روش دیگر با شناسایی افاغنه غیر مجاز به سراغ آنها رفته و به عناوین مختلف از آنها سرقت می‌نمایند.

در ساده ترین روش بطور خانوادگی با یک ماشین در برابر سوژه انتخابی (معمولا افراد میانسال ومسن وزنها )قرار گرفته ومی گویند پول واموال آنها سرقت شده وبرای برگشتن به محل سکونت خود هیچ چیز ندارند وتقاضای پول می کنند و تلفن وآدرس می دهند وشماره حساب می خواهند که به اصطلاح پول را برگردانند واز سوژه دعوت هم می کنند که به محل آنها بیاید.

یا اینکه با وضعی خیلی شیک مثلا به صاحب مغازه آجیل فروشی یا شیرینی فروشی مراجعه می کنند ومی گویند مادرشان را در فلان بیمارستان خصوصی بستری کرده اند وبرای ترخیصش مبلغ 5000000 ریال کم دارند وتقاضای قرض می کنندکه در اولین فرصت آن را پرداخت می کنندو حتی ممکن است شماره تلفن و شماره کارت بانکی به بهانه پرداخت بگیرند وحساب بانکی شخص را خالی کنند.

سایر فعالیتهای این طایفه عبارتند از:

جعل انواع مدارک و عناوین .فروش اشیای عتیقه و طلاجات بدلی . تکدیگری زنان و کودکان آنها.نوازندگی دوره گرد. رقاصی واغفال مردان هوسباز .خرید و فروش ماشینهای مدل بالا.رمالی و فالگیری.

این تصاویر با مجوز مقام قضایی در رسانه ها منتشر شده

چهره ظاهری آنها را به خاطر بسپارید شاید با آنها برخورد کردید، دقت کنید اغلب در بعضی اعضای صورت مثل بینی مشترکاتی دارند

 

خانواده 14 نفره فیوج که با تشکیل باندی اقدام به جیب بری می کردند

 

 


 

 

 

 

 

  

 

 

 

 

 

 

مامور قلابی

 

 

 

کولی ها در شرق


                                       دختران بانجارایی

در شرق هم کولی‌ها نامهای خاصی دارند، در ترکیه به کولی ها «چینگنه»(یعنی چنگ زن)،پوشا،آبدال ،دوم و رومن» می‌گویند. افغانها نام «کولی، چنگر، جت ،قوال ،لولی و جوگی» را بر آنها نهاده‌اند.در ارمنستان به کولیها«بوشا یا پوشا »،و دربیشتر کشورهای عربی به کولیها«دومری» و «غجر»و«صلب»(در عراق«کاولیة»ودر سوریه و مصر و فلسطین« نَوَر»و « نوری»و در تونس« جمازیه» )میگویند.

بسیاری از کولی ها خود را «دام» ، «دوم» (Dom) یا « رُم » می نامند که در زبان رومنی به معنی بشر است.

 بانجارا (Banjara)

بانجارا مردمی هستند که به زبان لامبادی (Lambadi) یا لامانی (Lamani) صحبت می‌کنند. آنها را با دست کم 53 نام مختلف می‌شناسند و از نظر تاریخی ریشه کولی‌های کره زمین به آنها برمی‌گردد.
بسیاری آنها را از فرزندان یهودیانی می‌دانند که از مصر تبعید شدند. آنها از مصر و ایران به هند آمده و فرهنگ مسلمانان را در قرن هفتم میلادی با خود آوردند.

محل سکونت بانجاراها در قسمتهای جنوبی و مرکزی هند است. تقریباً حدود سه میلیون بانجارا در ایالت آندرا پرادش (Andhra Pradesh) زندگی می‌کنند. دیگران در ایالت‌های کارنا تاکا (Karnataka)، ماهاراشترا (Maharashtra)، تامیل نادو (Tamil Nadu)، مایا پرادش (Madhya Pradesh)، هیما‌چال پرادش (Himachal Pradesh) راجستان و گجرات سکونت دارند. برخی از آنها نیز در پاکستان اقامت دارند.

بانجاراها را با نامهای مختلفی می‌شناسند و هر یک از این نامها با لهجه‌های خاصی تلفظ می‌شوند و برخی از آنها عبارتند از:
باروپیا (Bahrupia)، بانگالا، بانجارا، بانجاری، بانجوری، بونجوری، برین جاری، دوماکال، گوهر هِرکِری، گولا، گورماتی، گور، گورمارتی، گوواریا، جیپسی، کاکِری، خانابادوش، کورا، لابان، لابانا، لاپ‌هان، لاب‌هانی موکا، لاخی، لامان، لامانی، لامبادا، لامبادی، لامبارا، لامبو، لاوانا، لاوانی، لِمادی، لومبادی، لومباردی، لومادیل، مات هوری بانجاری، نائیک، راجپوت، سینگالی، سیرکی باند، سوگالی، سوگالیس، سوکالی، سونار، تاندا، وانارا، وانجاری، ونجاری، وانجی.
دوس‌سه‌را(Dussehra)، دیپ پاوالی (Dippavali) و هولی (Holi) جشن‌های آنها هستند. دراین جشن‌ها آنها به خانه‌های یکدیگر می‌روند، می‌رقصند و هدیه‌ می‌دهند و می‌گیرند.آواز و رقص بخش مهمی از زندگی روزانه بانجاراهاست. زنها لباسهای گلدوزی رنگارنگ و بسیار زیبایی می‌پوشند و از مهره‌‌های رنگارنگ و جواهرات بسیار زیبایی استفاده می‌کنند.

بانجاراها عموماً به آئین هندو ــ آنیمیسم و عده‌ای هم به اسلام اعتقاد دارند. هندوئیسم را از فرهنگهای پیرامونی خود جذب کرده و با آئین‌های آنیمیسم در‌هم‌آمیخته‌اند.
مهمترین آئین دینی آنها کالی‌کادوی (Kalikadevi) یا بهاوانی (Bhavani) است. آئین‌های کوچکتر شامل کاندرآئو (Kanderao)، سیتالادوی (Sitaladevi) و ماریائی (Mariai) است که با قربانی کردن همراه است.

بانجاراها خود را فرزندان ابراهیم خلیل(ع) می‌دانند و هیچ تمایلی به مسیحی شدن نشان نمی‌دهند. آنها آمیزش با دیگر قبایل و طبقات را تهدیدی برای قومیت خود تلقی می‌کنند و می‌ترسند که خداوند برای خانواده‌ها و اجتماعشان بلا نازل کند. بسیاری احساس می‌کنند با مسیحی شدن، طبقه اجتماعی خود را پائین می‌آورند.

..

کولیها در ایران

جی ـ پی ـ تیت که در اواخر دوران قاجار از سوی دولت بریتانیا جهت تعیین حدود مرزی ایران و افغانستان به منطقه‌ی سیستان اعزام شده بود، تحقیقاتی را در مورد اقوام ساکن در بلوچستان و ازجمله گوجرها که شاخه‌ای از کولی‌ها هستند، به عمل آورده و آنان را با گودارهای ساکن در شمال ایران و جات‌ها از یک ریشه قلمداد نموده است.

نکته‌ی قابل توجه در تحقیقات او انتساب خاستگاه اصلی جات‌ها، گوجرها و گودارها از آسیای میانه و مهاجرت بعدی آنان به هند، سیستان و نواحی دیگر است. او در این رابطه می‌نویسد: «از ویژگی‌های گوجرها به نظر می‌رسد که آباء و اجدادشان سپاهی از شبانان بودند، بنابراین، اعتقادی صحیح است که آنان را چوپان‌های چادرنشین و یا خانه‌بدوش از میدان‌های آسیای میانه بدانیم که احتمالاً بعد از شکست هن‌ها [هون‌ها؟] در قرن ششم میلادی وارد هند شده‌اند.» به رغم کنکاش گسترده و ارزشمندی که جی ـ پی ـ تیت در مورد موقعیت و پیشینه‌ی کولی‌های مناطق شرقی ایران به عمل آورده است، اما نظر او در مورد خاستگاه اولیه‌ی کولی‌ها مورد تردید جدی قوم‌شناسان است.با وجود اینکه کولی‌ها اساساً مردمی صبور، قانع و ساده‌زیست بوده و نسبت به موضوعات سیاسی و اجتماعی جوامع محل زندگی و کوچ خود مطلقاً بی‌تفاوتند، ولی گاه‌گاه تحت تعد‌ّیات و آزار نژادپرستانه یا مذهبی برخی دولت‌ها و جوامع بومی قرار داشته‌اند.

خصوصیات فردی و رفتار اجتماعی کولیان آنان را به کاست‌های موجود در هند شبیه ساخته است. آنچه مسلم است کولی‌ها از بازماندگان مهاجرینی هستند که به واسطه‌ی انگیزه‌ها و عوامل قومی و یا یک رشته حوادث تاریخی به ایران کوچیده‌اند. منابع تاریخی در چند مورد به چگونگی مهاجرت و جابه‌جایی این قوم اشاره نموده‌اند. بر اساس منابع یادشده یک دوره از مهاجرت آنان مربوط به پادشاهی بهرام گور است که به نقل از مروج‌الذهب آورده شده است.

همچنین گفته میشود شاپور اول هنگام ساختن پل شوشتر چند هزار کولی را از کابل به خوزستان آورد.

پس از اسلام نیز برخی منابع معتبر به حضور کولیان در فلات ایران تأکید نموده‌اند. جریر طبری در تاریخ خود هنگامی که به حوادث سال‌های 219ـ220 می‌پردازد، از شورش کولیان به زمان معتصم یاد نموده می‌نویسد:

«در ماه جمادی‌الاخر همین سال (219 ه‍ .) معتصم ما عجیف بن عنبسه را به جنگ با کولی‌ها که در راه بصره شوریده بودند فرستاد. کولی‌ها در این موقع راه‌ها را قطع نموده، غلات را از خرمن‌ها غارت کرده به کسکر از پیرامون‌های بصره برده بودند.

عجیف سپاهیان خود را مرتب ساخته در سر هر راهی جاسوسی گذاشت که اخبار را گزارش می‌دادند و چارپارها یک روزه آن گزارش‌ها را از طرف عجیف به خلیفه المعتصم می‌رساندند. عجیف مدت پانزده روز در برابر کولی‌ها به سختی مقاومت کرد و بر بسیاری از آنها غلبه یافت.

رئیس آنها مردی بود به نام «محمدبن عثمان» و فرماندهشان «سملق» نام داشت و چنانکه گفته‌اند عجیف در این جنگ مدت نه ماه درنگ کرد.» طبری در جایی دیگر و درباره‌ی وقایع سال 220 ه‍ . ق. می‌نویسد: «و از جمله حوادث این سال غلبه عجیف بر کولی‌ها و وارد کردن آنهاست به بغداد، بدین قرار که پس از چیره شدن عجیف بر کولی‌ها به شرطی که جان و مالشان در امان باشد در ذی‌الحجه سال 219 دست از مبارزه کشیدند. عده‌ی آنها از زن و مرد و کودک به طوری که گفته‌اند 27 هزار نفر بوده که از این عده تنها 12 هزار نفر مرد جنگی بوده‌اند.

دیگر منابع اسلامی نیز اخباری جالب توجه از کولیان در اختیار نهاده‌اند «در مناقب و رجال‌کشی روایت شد که هفتاد مرد از قوم زط (جت) پس از جنگ جمل به پیش علی(ع) آمده و او را به زبان خود خدای خوانده و بر وی سجده کردند. علی فرمود… وای بر شما این کار را نکنید که من نیز آفریده‌ای چون شما هستم.»
در برخی شاهنامه‌های منظوم و منثور نیز درباره‌ی کوچ و مهاجرت کولیان سخن به میان آمده است.

ثعالبی در شاهنامه‌ی منثور خود به نقل داستانی از چگونگی کوچ کولیان پرداخته و آورده است:
«روزی بهرام در مراجعت از شکار دید جمعی موقع غروب بر چمنی گرد آمده باده می‌نوشند. آنان را از نداشتن موسیقی که مفرح روح است، ملامت کرد.

گفتند شاهنشاها ما در صدد برآمدیم که سازنده‌ای یافته یکصد درهم نیز به او بدهیم ولی یافت نگردید. بهرام گفت ما برای شما تهیه خواهیم کرد و امر کرد شرحی به شنگل هندی بنویسند که چهار هزار رامشگر زبردست و خواننده‌ی خوش‌الحان به دربار او بفرستد. چون شنگل فرستاد، بهرام همه را بین ایالات تقسیم کرده امر داد، مردم با تأدیه‌ی مقرری ثابتی به وسیله‌ی آنان خود را مشغول دارند و این لوریان سیاه که شغلشان نواختن عود و نی است از نسل ایشانند.»

دیگر آثار تاریخی خاصه آثار مرتبط با سلسله‌ی افشاریه نیز از کوچ گروه پرشمار کولیان هند سخن به میان آورده‌اند. تاریخ نادرشاهی به شکل واضحی هنرمندان هندی را به عنوان بخشی از غنایم و تاراج نادر از فتح هند به شمار آورده است: «نادرشاه صد تن از خواجه‌سرایان، صد و سی نویسنده، هزار و دویست آهنگر، سیصد بن‍ّا، صد سنگتراش و دویست و بیست درودگر به قندهار فرستاد و نقشه‌ی شهر جهان‌آباد را برداشتند و برای سرگرمی سپاهیان چندین دسته از خنیاگران و نوازندگان و بازیگران را نیز از هند به ایران آوردند.»در عالم‌آرای نادری نیز آمده است «این هنرمندان که به میل خود در ایران می‌زیسته‌اند ضمناً وظیفه‌دار آموزش و فنون خویش به عمله‌ی طرب ایران بوده‌اند.»

تعدادی از سفرنامه‌های معاصر نیز درباره‌ی پراکندگی کولی‌ها در نواحی مختلف ایران اطلاعات مفیدی در اختیار نهاده‌اند. رابینو در سفرنامه‌ی خود که به سال 1839 میلادی نگاشته است؛ راجع به اقوام ساکن در شمال کشور از برخی خانواده‌های گودر، بنکشی، کراچی و کولی یاد کرده و بر هندی‌الاصل بودن آنان تأکید می‌کند.» بارون دوبر سی‍ّاح نیز از کولیان نواحی غربی و جنوب ایران سخن به میان آورده و درباره‌ی هنر و برخی خصائل آنها آورده است.

«اخلاق این مردم همه چیز هست به جز سختگیری. زنانشان همانند دختران رقاصه‌ی هندی، می‌رقصند و در مجالس ایرانیان به همراه نوازندگی شوهرانشان با آلات موسیقی سیمی، پایکوبی و دست‌افشانی می‌کنند...» یحیی ذکاء به نقل از دمرگان حضور کولی‌ها را در استارباد یادآور شده و درباره‌ی کولیان نواحی مختلف ایران و از جمله کولی‌های عرب‌زبان جنوب و کوت عبدالله تحقیقات و مطالب جالب توجهی ارائه داده است.

عبید زاکانی طنزپرداز یگانه‌ی قرن بیستم در بخشی از طنز گزنده‌ی خود سندی ارزشمند از دو هنر ویژه‌ی کولیان زمان خود یعنی رسن‌بازی و بازی با حیوانات که نوعی سیرک شرقی قلمداد می‌شود، یاد نموده است. این سند در نوع خود به طرزی آشکار یادآور نقش مداوم کولیان فلات ایران در زنده نگه داشتن بخشی از هنر نمایشی و بازی‌های کهن ایرانی است.

امروزه کولی‌ها تا حدود زیادی در مجموعه‌ی فرهنگ، اعتقادات و آداب و رسوم مناطق مستحیل شده‌اند، اگرچه هنوز بسیاری از آیین‌ها و آداب قومی مانند مراسم ازدواج، طلاق، نوع مناسبات خانواده و برخی از شئون اجتماعی گذشته خود را حفظ نموده‌اند.

کولی‌ها به خاطر وضعیت معیشتی و کوچ پیوسته با فرهنگ‌های مختلف اقوام در نواحی ایران در ارتباط بوده‌اند. اگرچه آنان به جهت اعتقادات قومی باطناً کمتر تحت تأثیر این فرهنگ‌ها قرار گرفتند، ولی در فراگیری و انتقال آنها جد و جهد وافری به خرج دادند.آنها با آیین‌ها، نمایش‌ها و موسیقی نواحی و اقوام مختلف آشنا شده و با آموختن برخی ظرافت‌های هنر بومی بر اندوخته‌های قبلی خویش افزودند. تجارب و استعداد قومی آنان سبب شد، تا بسیاری از ویژگی‌ها و تکنیک‌ها و همچنین موارد موضوعی هنر اقوام را به سایر نواحی انتقال دهند.

در مواردی اشتراک در قطعات موسیقی بومی برخی از نواحی ایران مرهون همین تحرکات است. نمونه‌های پرتعدادی در دست است که مشابهت تقریبی تعدادی از نغمات را چه از نظر نام و چه از نظر ریتم و ساختار کلی ملودی در مناطق مختلف کشور مورد تأیید قرار می‌دهد. قطعاتی از موسیقی مراسمی مانند یک کوبه، دو کوبه، سه کوبه و... در کردستان با نام و ساختار تقریباً مشابه، همچون یک قرصه، دو قرصه، سه قرصه، در خراسان و یک چوبه و دو چوبه و سه چوبه و... در مازندران که به احتمال دارای منشأ واحد قومی هستند، نمونه‌ی مشخصی از این نقل و انتقال است.

در زمینه‌ی بازی‌ها، نمایش‌های بومی نیز شواهد چندی در دست است که اینان هم به حفظ و هم به انتقال بسیاری از نمایش‌ها از منطقه‌ای به منطقه‌ای دیگر نقش غیر قابل انکاری داشته‌اند. گسترش نمایش گهواره‌بازی مناطق شمال و شمال شرق خراسان به البرز و آسیای میانه قطعاً توسط مطربان و بازیگران کولی صورت پذیرفت و همین نمایش بعدها در میان ترکمنان نیز رواج گسترده‌ای یافت و مورد استفاده‌ی آنان در مراسم سرورآمیز قرار گرفت.

کولی‌ها در سراسر کوهستان‌ها، کوهپایه‌ها و جلگه‌های شمال و جنوب البرز به انتقال این نمایش پرداختند و با استفاده از نمادها و تمهیدات بومی آن را به شکل خاصی درآوردند. در کنار هم چیدن نمونه‌هایی از گهواره‌بازی بجنورد، سبزوار، ساری، تنکابن و گهواره‌بازی ترکمنی تفاوت و تغییرات گسترده‌ای را که توسط مجریان کولی به وجود آمده است را آشکار می‌کند. ضمن اینکه این گروه خبره‌ترین مجریان گهواره‌بازی در سراسر البرز بود که البته منشأ خراسانی آن محرز است. همین هنرمندان نمونه‌هایی از نمایش‌های دلقکی و سیاه‌بازی را با تغییراتی از نواحی مرکزی در نقاط دیگر کشور رواج دادند، که نمونه‌ی نمایش طنزآمیز «فروش اسب بدلی» در روستاهای تنکابن از آن جمله است.

نام کولیها در مناطق مختلف ایران

کولی ها را درتمام نقاط ایران به نامهای جات، جد، جت، گت، زط، پوشه، لوری، لولی ، جوگی (جوکی )، فیج، فیوجی،فیوج ،فیوچ، زنگی، چگنی،قلقلی، خنیاگر،دوم، توشمال،میشکال،چینگانه ،جنگیانه،چنگی،کولی، غربت، گات، سوزمانی،غریب، فقرا، کلیلانی، قره چی(قاراچی)، کراچی، غریب زاده، غجر، زرگرقوچانی، زرگر کرمانی، غرشمال(قرشمال)، کم بند، غربال بند،غربیل بند، خانی، شمریشن، چنگ زن، خطیر، کوسان،قیوج ،ایلیات، لوطی،موزمانی، زنگانه ،قوال ،کاولی ،کابلی، کاول،کاوول ،بکاوول ،بکاول،یوت،چَلّی،پاپتی،کم چِنی و جَت‌گال و … می خوانند» . در آثار تاریخی از آنها با عناوینی چون بنکشی، بنگالی، غره‌چه، زط یا جت، لوری، لولی، کولی و... یاد شده است.زط قدیمیترین نامی است که کولیها در ایران در گذشته به آن خوانده شده اند.
امروزه در کرمان «لولی» و «سوری»، در اصفهان «فیوج»، در استان مرکزی و همدان«غربت» (غربتی) و «کولی»، در تهران «غربال‌بند»، در خراسان «قرشمال»، «قروشمال» ، «قرشمار»و «غرشمار»(لغت «قرشمال» که در خراسان رایج است به معنی «غیرشمار» یا «بی‌شمار» یا «در شمار غریبه‌ها» به کار می‌رود و همچنین قرشمال(کرشمال) در زبان سانسکریت به معنی کشاورز است)،در دامغان «غریشمار» ،در بجنورد «قلقلی»و«قرشمال»،در ملارد«غربتی» و«غربال بند» ،در زنجان «کلیلانی»( کیلانی،گیلانی )، در کرمانشاه «سوزمانی»،«قره چی»و«خراط»،در آذربایجان «قره‌چی» یا «قاراچی»(«قاراچی» به معنی سیاه‌چادر به خاطر سیاهی پوست کولی‌ها و شاید هم اشاره به کراچی(شهری در پاکستان)دارد)،«چلینگر» ،«کولی»، در کردستان «قره‌چی»، «سوزمانی» ، «دوم»،در مازندران و گرگان «جوکی» و« گدار»،در قزوین«رومانلو»،«رومانو»،« زرگر»،در شیراز «غربتو»،«کولی» و «لولی» و در بلوچستان «لوری» ،«جت»،خوانده می‌شوند.
در هندوستان به آنها «کاولی» می‌گویند و در ایران با حذف «الف»، کولی نامیده می‌شوند. بنابراین واژه کولی از ریشه کابلی یا کاولی است. کولی ها در بخش‌هایی از البرز جنوبی نیز با نام گودار شناخته می‌شوند و به زبان درون‌قومی خود را چوله می‌نامند. در بعضی مناطق هم به ایشان چلنگر هم گفته می‌‌شود که این برای پیشه ایشان است که آهنگری است. تیره‌ای ازکولی ها نیز که به جوکی شهرت دارند به وسیله‌ی آهنگری و ساخت ابزار و ادوات ابتدایی کشاورزی روزگار می‌گذرانند.

 سوزمانی‌های کرمانشاه
تا اواسط دوره قاجار، در کرمانشاه، طوایفی به نام سوزمانی زندگی می‌کردند که برخی از آنها کوچ و در روستاهای خانقین و حاج‌قره سکونت کردند. یکی از شغل‌های زن سوزمانی، آرایش کردن دختران جوان بود.زن سوزمانی لباسی با بالاتنه کوتاه و نصفه و نیمتنه‌ای به همان اندازه داشت و شلیته پرچین می‌پوشید. آنها در رقص مهارت شگفت‌آور و عجیبی داشتند. سوزمانی‌ها دائماً کوچ می‌کردند.


خراط های کرمانشاه
مردم کرمانشاه نوازندگان کولیان را «خراط» خطاب می کنند چرا که شغل خراطی بویژه خراطی برای ساخت سازهای تنبک، دهل، سرنا، نرمه نای و... یکی از مشاغل رایج ایشان است. (البته نامهای «قره چی» و «سوزمانی» نیز از القاب کولیان در منطقه است.) کولیان در این خطه مردمی زحمتکش می باشند.

نوازندگان کولی عموماً با بخشی از مقامهای مجازی یا بزم آشنایی دارند و در رپرتوار اجرایی آنهاعلاوه بر این مقامها، آهنگهای شهری، آهنگهای مناطق مختلف ایران از جمله لری و بندری و... و حتی گاه عربی و ترکی را می توان شنید؛ گرچه اغلب اوقات در آغاز مراسم شادی بیشتر شاهد اجرای مقامهای بزم هستیم ولی آهنگهای ذکر شده در کنار این مقامها و جابه جا و پیاپی اجرا می شوند.

فیوج ها یا غربت‌های استان مرکزی و همدان

در همدان، ساوه و آشتیان گروهی از کولی‌ها به نام «غربت» سکونت داشتند. این کولی‌ها چادرنشین بودند و خود را ایل فیوج می‌نامیدند. آنها برای گرفتن شناسنامه، ناچار شدند به کشت و زرع بپردازند و در یک جا ساکن شوند. البته پنج ماه از سال را به این شکل می‌گذراندند و هفت ماه را دوره می‌گشتند. غربت‌ها دختر به اهل غیر قبیله نمی‌دادند، ولی از آنها دختر می‌گرفتند. کولی‌ها در سرتاسر دنیا به خواندن و رقصیدن شهرت دارند و حتی فرانس لیست، موسیقی ملی مجار را از اصل متعلق به آنها می‌داند.

قره‌چی(قاراچی)‌های آذربایجان

ژنرال سایکس در مورد کولی‌های ایران و آذربایجان نوشته است: «در تابستان 1900 برای تحقیق درباره کولی‌های جنوب شرقی ایران و تکمیل اطلاعات سینگلر به آنجا رفتم. تعیین نژاد و محل کولی‌های ایران بسیار دشوار است، چون در هر ناحیه‌ای نامی دارند، ولی کلاً آنها را «فیوج» می‌نامند که ظاهراً کلمه‌ای عربی است. کولی‌های ایران با کولی‌های انگلستان تفاوت زیادی دارند و کارشان تهیه چرخ چوبی نخ‌ریسی و چوب وافور و فروش آنهاست. گاهی هم اسب و شتر و الاغ معامله می‌کنند . مردهای آنها با سایر مردان ایران فرقی ندارند، ولی طرز لباس پوشیدن زنها بکلی با زنان دیگر فرق می‌کند و به همین دلیل به آنها غربتی می‌گویند. فعلاً در ایران بیست هزار خانوار یا صد هزار کولی و در آذربایجان پنج هزار خانوار زندگی می‌‌کنند.»

در آذربایجان کولی‌ها را «قره‌چی» و «قراچی» یا «قاراچی» می‌نامیدند و در شهرها و روستاها پراکنده بودند. آنها برخلاف عادت همیشگی‌شان از آوارگی دست برداشته و ساکن شده بودند، بطوری که در تبریز کوچه‌ای به نام «قره‌چیلر کوچه‌سی» (کوچه قره‌چی‌ها) وجود داشت که ساکنان آن، همه کولی بودند.

قره‌چی‌ها به ترکی حرف می‌زدند، اما در میان خود گویش عجیب و مخصوصی داشتند. این گویش شباهت عجیبی با سانسکریت و زبانهای هند و پاکستان داشت. سر ویلیام اوزلی که در سالهای 1810 و 1812، هنگامی که عباس میرزا ولیعهد تبریز بود، در راه سفر خود به هند و ایران، سری هم به ‎آذربایجان زد، بسیاری از لغاتی را که «قره‌چی» ها استفاده می‌کردند، ثبت کرد. او درباره «قره‌چی»ها می‌نویسد:

«روزی در منزل کمپبل در آذربایجان بودم که چند نفر به نام «قره‌چی» که شباهت عجیبی به جیپسی‌های خودمان داشتند به آنجا آمدند که با زبان خاصی حرف می‌زد.

کولی های خوزستان
کولی های خوزستان به زبان های عربی و فارسی و زبان ملی مخصوص خود با هم صحبت میکنندکه به زبان زرگری و مطربی شباهت دارد آن هم موقعی که می‌خواهند حرف خاصی را بین خود مطرح کنندکه کسی متوجه نشود. کولی ها هم اکنون در حاشیه شهرهای اهواز،آبادان و خرمشهر سکونت داشته اند . ، این کولی‌ها با وسایل ابتدایی زندگی می‌کنند و غالباً حصیر و سبد می‌بافتند و می‌فروشنند. آنها همگی با علاقه به موسیقی رادیو گوش می‌دهند و در نوازندگی ورقص مهارت دارند.

توشمالهای ایل بختیاری ولرستان
توشمالها از قدیم الایام جایگاه خاصی دربین ایل بختیاری داشته اند. این نوازندگان محلی با آوای کرنا، سرنا، نی هفت بند و همراهی دهل شادی بخش مجالس هستند و هیچ مجلس عروسی «بهیگ برون» بدون نوای موسیقیایی این مطربان جاافتاده در فرهنگ و باورهای بختیاری و لری لذت ندارد.

هفت لنگان به آنها «توشمال» یا « میشکال » و چهارلنگان به آنها « خطیر » می گویند . در ایل بختیاری هر طایفه و تیره ای توشمال و خواننده ی خاص خود را دارد تا همواره همراهشان باشند و در مراسم سوگواری و شادی کوچ نشینان را همراهی کنند . توشمالان در ایل بختیاری ، زنان و مردانی عاشق پیشه و شاعر مسلک هستند که بیشتر اوقات زندگی شان صرف ساختن ابیات ، لطیفه ها، متلها و ضرب المثلها می شود و در واقع یکی از مهمترین اقشار پدیدآورنده و نگاهدارنده ی آثار و ادبیات عامیانه و فولکلور این سرزمینند . در مجالس رقص بختیاری ؛ زنانِ توشمال با صدای گرم و گیرای خود اشعار و ترانه هایی را در متن آهنگ نوازندگان ، می خوانند و مردان نیز با ابیات دلپذیر و شورانگیزی به آنها پاسخ می دهندو بسته به نوع مراسم در حاضران شور و حال پدید می آورند .

می گویند نادرشاه افشار در حلمه به هندوستان این نوازندگان محلی را با خود به ایران آورد و در ایلات مختلف تقسیم نمود تا با نوای خود در غم و شادی مردم شریک باشند.درهر شهر و آبادی قیافه و شکل توشمال از دور مشخص است و همین شباهت چهره است که آنها را از مردم عادی متمایز می کند.

غربت (غربتی )های ایل بختیاری
غربتها، یا غربتیها (کولیهای‌ ایل‌)، که‌ بختیاری‌ نیستند و کارشان‌ آهنگری‌،سبدبافى‌ و جز آنهاست‌. ازدواج‌ آنها درون‌گروهى‌ است‌. همیشه‌ با ایل‌ کوچ‌ مى‌کنند و در حاشیة شهرکهای‌ واقع‌ در ییلاق‌ و گرمسیر چادر مى‌زنند و برای‌ ایلیاتیها ابزار و وسایل‌ کار و اسباب‌ خانه‌ مى‌سازند.


زط ها یا غربت (غربتی )های کهکیلویه
احتمالا قوم زط و اسواران که به گزارش مورخین و جغرافی نویسان اعصار اسلامی در نواحی سواحل جنوب ایران و منطقه های دشتی خوزستان:زط و خابران(جایزان)و هندیجان حتی در نواحی کوهستانی اندکا ، اندیمشک بختیاری و خوزستان و اندنک(ایدنک)کهکیلویه که در منابع تاریخی هندیجان شاپوری و بالای شاپوری آمده است قبل از اسلام در ایران ساکن بوده اند.

در کهکیلویه و بختیاری و ممسنی طوایفی به اسامی: غربت، کولی ،قیوج هستند که بعضی از ریشه نژاد قدیمی اندکائی و لنده ای و مالوئی و شالوئی مشترک بختیاری و کهکیلویه هستندو بعضی از مهاجرین و خانه به دوشان خوزستان و لرستان و فارس میباشند که به مرور زمان در این ولایات سکنی نموده اند.

غربت ها و کولیان به کارهای دلاکی، غربال بندی و خرید و فروش دام مشغول هستند و بعضی اوقات به کارهای مسگری و آهنگری نیز میپردازند.بعضی ها هم دارای پیشه های دولتی میباشند.

مهتر ها یا نوازندگان  کهکیلویه

به این طایفه در اصطلاح محلی " مهتر" گفته میشود.مطربان که خود را از قومی هندی میدانند و به ملیت خود افتخار میکنند رنگ و رخساره سبزه دارندونیز شکل پوشیدن لباسهای سرخ و زردآنها گواه فرهنگ غیر ایلی آنهاست به صورت چندخانواری در ایلات و مراکز خان نشین زندگی میکنندو از مزد معین و جیره ای که از قدیم الایام جهت آنان مرسوم بود امرار معیشت مینمایندو دارای سازمان مستقلی نیستند.

گودار(گدار)های مازندران
گدارها که در منابع تاریخی و محاورات مردم مازندران با نام‌های متفاوتی همچون گدار Godar ، گودار Gudar، گجر Gojar، گسار Gosar، خی کش ‌Xikes و برخی عناوین دیگر خوانده شده‌اند در محاورات درون قومی خود را چوله Cule می‌نامند.

این قوم تیره ای از خنیاگرانند که در مقاطع مختلفی از تاریخ همراه با آهنگران، بازیگران و نجاران از شبه قاره هند به سرزمین ایران کوچانده شده‌اند.گدارها امروزه به عنوان اقلیتی غیررسمی در فرهنگ، آداب و رسوم و زبان مازندرانی مستحیل شده‌اند. جمعیت آنان بالغ بر سی هزار نفر است که عمدتا در روستاها و محلات حد فاصل شهرستان بهشهر تا گرگان متمرکز می‌باشند. گدارها به دلیل پیشنه‌ای دیرپا و مهارت در خنیاگری تاثیر قاطع و قابل ملاحظه‌ای در فرهنگ موسیقی منطقه به جای گذارده‌اند. قوم گدار توانسته‌اند به تدریج و با گذشت زمان بخشی از نغمات، الحان و دانسته‌های موسیقی قوم خود را به استادی با موسیقی مازندران تلفیق نمایند، از همین رو امروزه بسیاری از مقامات و ریزمقامات مازندرانی در بخش سازی و هم در قسمت آوازی، در مناطق شرقی مازندران، دارای نوعی حالات و لهجة انحصاری است که از آنها به عنوان موسیقی گداری یاد می شود.

آنها به دلیل استعداد ویژة قومی و سابقه در زمینة موسیقی موفق شده‌اند با فراگیری استادانة برخی از سازهای ترکمنی و خراسانی برای مردم این منطقه بیان تازه‌ای بیابند. از طریق هنرمندان گدار نوع ویژه‌ای از موسیقی در مناطق شرق مازندران موجود است که از موسیقی روایی و خنیایی پرقدمت مازندران الهام گرفته است، که این موسیقی با عنوان «موسیقی شرقی» شناخته می شود.

جوکی های (جوگی های) مازندران
کولی ها که در مازندران جوگی ( جوکی ) ، قیوج ، غربال بند ، چگنی ، غربتی ، و ایلیات نامیده میشوند ، در نواحی همجوار دریای خزر به ویژه تنکابن ، آمل ، بابل ، قائمشهر ، ساری و بعضی مناطق دیگر پراکنده اند .جوکی ها یا کولی های شهرستان بابل در روستاهای کلاگر محله و هریکنده از دهستان گنج افروز ، دهستان کتاب و همچنین روستاهای سیدکلا، کاردگرکلا، و قرآن کلا از دهستان بابل کنار از بخش مرکزی شهرستان بابل مستقر هستند . زندگی آن ها اغلب به صورت کوچ و چادر نشینی است و شغل اکثر آن ها آهنگری است و عمدتا" به تولید ابزار کشاورزی مشغول اند.

زبان کولی ها رومی یا رومنی است .آن ها در بین خود با لهجه غربتی یا مشهدی و با سایرین به زبان مازندرانی یا زبان فارسی صحبت میکنند.کولی ها دین و مذهب مردمی را دارند که در میان آنان زندگی میکنند . اما در حقیقت مذهبی ویژه خود دارند.به خدا معتقد هستند و ستارگان و ماه نزد آنان بسیار اهمیت دارند ، ولی آنها را نمی پرستند.

چنگیان ایل قشقایی
در ایل قشقایی هنرمندانی هستند که به "چنگیان" معروفند.این هنرمندان کولی "کرنا" و "نقاره" مینوازند و پیشه اصلی آنها نوازندگی است.

غُربتی های ایل قشقایی
تیره ای از قشقائیها که کولی هستند«غُربتی» نام دارند کارشان ساختن وسائل مورد نیاز مردم ایل مانند چکش، بیل، کلنگ، داس، تیشه، اره و جز آن است برای این کار از کوره های زمینی و دمهای پوستی استفاده می‌کنند.

لوری های بلوچستان
لوری ها نوازندگان دوره گرد در بلوچستان هستند و این حرفه را از نیاکان خود، نسل بعد از نسل به ارث می برند، در ابتدا لانگو (Lângo) نامیده می شدند و سپس لقب لوری (Luri) گرفتند(غیر از تنبورگ ‌نوازان که پیوسته لقب پهلوان داشته‌اند) و هم اکنون نیز به همین نام شناخته می شوند.لوری ها در روستاها به گردش می افتند و از هر کس به فراخور حالش کمک نقدی یا جنسی دریافت می دارند. هر شش ماه یکبار هم به خانه بزرگان و خوانین مراجعه می کنند تا برای گذران زندگی مایه ی معاش گرد آورند.

جت های بلوچستان
ساربانان بلوچستان که کولی هستند جت نامیده میشوند.